بسم الله الرحمن الرحیم
یا صاحب الزمان ادرکنی یا صاحب الزمان اغثنی
یا ستار العیوب...یا ستارالعیوب...
السلام علیک یا رسول الله ...السلام علیک یا امام حسن مجتبی (ع)
السلام علیک یا بقیة الله
امام حسن مجتبی (ع) :
خداوند ماه رمضان را ميدان مسابقه خلق خود قرار داده است
تا به وسيله طاعت او در اين ماه به سوي رضاي الهي سبقت گيرند.
طلوعی دوباره را بنگر...کلیک کنید
انوار قدسی...کلیک کنید
هم سپاهییا سلام
خواهش می کنم خواهش می کنم داستان مرد صابونی رو حتما بخونید
ارزش داره برای خوندنش وقت بزارید...
فکر کنید یه کلاس درسیه
شخص عطاری از اهل بصره می گوید :
روزی در مغازه عطاریم نشسته بودم که دو نفر برای خریدن سدر و کافور به دکان من وارد شدند.
وقتی به طرز صحبت کردن و چهره هایشان دقت کردم متوجه شدم که اهل بصره و
بلکه مردم معمولی نیستند به همین جهت از شهر و دیارشان پرسیدم ولی جوابی ندادند.
من اصرار کردم ولی جوابی نمی دادند.به هر حال من التماس نمودم .
تا آنکه آنها را به رسول مختار (ص) و آل اطهار آن حضرت قسم دادم .
مطلب که به این جا رسید ، اظهار کردند :
ما از ملازمان درگاه حضرت حجت (ع) هستیم .
یکی از جمع ما که در خدمت مولایمان بود ، وفات کرده است ،
لذا حضرت ما را مامور فرموده اند که سدر و کافور را از تو بخریم .
هیمن که این مطلب را شنیدم ، دامان ایشان را رها نکردم و تضرع و اصرار زیادی نمودم
که مرا هم با خود ببرید .
گفتند : این کار بسته به اجازه آن بزرگوار است و چون اجازه نفرموده اند ،
جرئت این جسارت را نداریم .
گفتم : مرا به محضر حضرتش برسانید ، بعد همان جا ، طلب رخصت کنید
اگر اجازه فرمودند ، شرفیاب می شوم و گرنه از همان جا بر می گردم و
در این صورت ، همین که درخواست مرا اجابت کرده اید خدای تعالی به شما
اجر و پاداش خواهد داد ، ولی باز هم امتناع کردند .
بالاخره وقتی تضرع و اصرار را از حد گذراندم ، به حال من ترحم نموده و
منت گذاشتند و قبول کردند .
من هم با عجله تمام سدر و کافور را تحویل دادم و دکان را بستم و با ایشان به راه افتادم ،
تا آنکه به ساحل دریا رسیدم.
آنها بدون این که لازم باشد به کشتی سوار شوند ،
بر روی آب راه افتادند ، ولی من ایستادم .
متوجه من شدند و گفتند :
نترس ، خدا را به حق حضرت حجت (ع) قسم بده که تو را حفظ کند .
بسم الله بگو و روانه شو.
این جمله را که شنیدم ، خدای متعال را به حق حضرت حجت –ارواحنا فداه – قسم دادم
و بر روی آب مانند زمین خشک به دنبالشان به راه افتادم تا آنکه به وسط دریا رسیدیم .
ناگاه ابرها به هم پیوستند و باران شروع به باریدن کرد .
اتفاقا من در وقت خروج از بصرت ، صابونی پخته و آن را برای خشک شدن در آفتاب ،
بر پشت بام گذاشته بودم .
وقتی باران را دیدم ،
به یاد صابون ها افتادم و خاطم پریشان شد .
به محض این خطور ذهنی ، پاهایم در آب فرو رفت ،
لذا مجبور به شنا کردن شدم تا خود را از غرق شدن ، حفظ کنم ،
ولی با همه این احوال از همراهان دور می ماندم .
آنها وقتی متوجه من شدند و مرا به آن حالت دیدند ، بر گشتند و دست مرا گرفتند
و از آب بیرون کشیدند و گفتند :
از آن خطور ذهنی که به فکرت رسید ،
توبه کن و مجددا خدای تعالی را به حضرت حجت (ع) قسم بده .
من هم توبه کردم و دوباره خدا را به حق حضرت حجت (ع) قسم دادم و بر روی آب راهی شدم.
بالاخره به ساحل دریا رسیدم و از آنجا هم به طرف مقصد ، مسیر را ادامه دادیم .
مقداری که رفتیم در دامنه بیابان چادری به چشم می خورد که نور آن ،
فضا را روشن نموده بود .
همراهان گفتند : تمام مقصود ، در این خیمه است
و با آنها تا نزدیک چادر رفتیم و همان جا توقف کردیم .
یک نفر از ایشان برای اجازه گرفتن وارد شد و درباره آوردن من
با حضرت حجت صحبت کرد ، به طوری که سخن مولایم را شنیدم ،
ولی ایشان را چون داخل چادر بودند ، نمی دیدم ،
حضرت فرمودند :
او را به جا خود بر گردانید ، زیرا او مردی است صابونی .
این جمله حضرت ، اشاره به خطور ذهنی من در مورد صابون بود ،
یعنی هنوز دل را از وابستگی های دنیوی خالی نکرده است
تا محبت محبوب واقعی را در آن جای دهد و
شایستگی همنشینی با دوستان خدا را ندارد .
این سخن راکه شنیدم و آن را بر طبق برهان عقلی و شرعی دیدم ،
دندان این طمع را کنده و چشم از این آرزو پوشیدم و دانستم
تا زمانی که آیینه دل ، به تیرگی های دنیوی آلوده است ،
چهره محبوب در آن منعکس نمی شود و
صورتی مطلوب ، در آن دیده نخواهد شد چه رسد
به این که در خدمت و ملازمان حضرت باشد.
منبع :
ماهنامه موعود – ویژه امام عصر (عج) - شماره 103
هم سپاهییا خدا رو شکر که خوندید ...
به نظرم باید یه عهد جدیدی با مولامون ببندیم
احتمالا ما هم از این دل مشغولی ها زیاد داریم
ما هم فکر ها و مسائل دردسر ساز زیادی داریم تو ذهنمون
باید به خودمون بیایم
فرصتها داره می ره...ثانیه ها داره می ره...
باید یه بار دیگه از نو شروع کنیم
خواهش می کنم هر کدوم از ما عهد و پیمان های قبلیمونو با خدا بررسی کنیم
جاهایی رو که اشتباهی رفتیمو از هیمن امروز درستش کنیم
خواهش می کنم عهدنامه هامون دوباره تنظیمش کنیم
اینبار زیر عهدنامه رو وقتی می خوایم امضاء کنیم
اول خدا رو به حق امام زمان (عج) قسم بدیم
که کمکمون کنه تا دیگه عهد شکستنی در کار نباشه
پس وعده همیشگیه ما
وقت اذان
سر سجادهامون
اللهم صل علی محمدو آل محمد و عجل فرجهم
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایاااااااااا
به حق امام زمان (عج) به حق امام حسن مجتبی (ع)
منو ببخش و قلبمو از هر بدی و گناهی پاک کن
خدایاااااااااا
از اینکه این همه نزدیکی و خیلی زود زود اشتباهاتمو بهم می گی تعجبی نمی کنم
تو بندهاتو دوست داری و عاشق بندهات هستی و لحظه ای تنهاشون نمی زاری
به حق امام زمان (عج) و به حق امام حسن مجتبی (ع) قسمت می دم
این بار هم از من بگذر الهی العفو الهی العفو
یا امام رضا (ع)
به حق امام جواد (ع) قسمتون می دم به حق حضرت معصومه (س) قسمتون می دم
برامون دعا کنید
یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله
خدایا ! به حق امام زمان (عج) قسمت می دم قسمت می دم از گناهانمون بگذر
و فرصتی دوباره بهمون بده تا جبران کنیم
خدایا ! به حق امام حسن مجتبی (ع) قسمت می دم قلبمونو پاک کن و جایی برای خودت کن
خدایا ! تو این سحر ، می خوام از توبه هامم توبه کنم خداااااااا
اگه تو منو نبخشی توانی برای حرکت ندارم
خدایا ! به حق امام رضا (ع)
خودت و فقط خودت فرمانروای قلبم باشم
خدایا !
دستام ، چشام ، گوشام ، قلب و روح و روانم رو به خاطر مرتکب شدن به گناهان ببخش
خدایا !
قول می دم جبران کنم
بی نهایت شکر که هنوز منو بنده خودت می دونی
و وقتی گناهی و اشتباهی ازم سر می زنه هشدارشو به قلبم می دی
شکرت معبود من .
می خوام مثل تو عاشق بنده هات باشم
مثل تو باشم
مثل تو پاک و صاف و صادق باشم
مثل تو با همه خوب وبی ریا باشم
کمکم کن
خدایاا تمام سعیمو می کنم
دیگه دروغی نسازم
غروری در قلبم جا ندم
بدبینی و سوء ظنی به قلبم راه ندم
قول می دم فکری جز تو به ذهنم نیارم
قول می دم خدایا ! تو این روز مبارک قول میدم فکرهامو دسته بندی کنم
فکرمو و ذهنمو عادتش بدم به پرهیز کردن.
خدایا ! فقط یه چیز اونم نفسمه
مشکل بزرگیه سر راهم
قسمت می دم به حق امیرالمومنین (ع) کمکم کن تو این 15 روز باقی مونده
کمکم کن و تو کلاسای باقی مونده این ترم
راهی ، درسی ، دستورالعملی برای تربیتش بهم نشون بده
من به تو امیدوارم...به بخشیدن تو...به مهربانی تو...به اینکه ستارالعیوبی
به اینکه توبه پذیری...به تو امیدوارم خدای خوبم...دلم روشنه
و از عشق پاکی که نسبت به همه بندهات داری مطمئنم
حتی به بندهایی که شب و روز ازت دور می شن
پنهانی و آشکارا باهات مخالفت می کنن....تسلیم هوای نفسشون می شن
اما تو هستی و هر لحظه صداشون می زنی
تو هستی و با آغوشی باز دعوتشون می کنی به مهمونی هات.
من به تو مطئنم و به تو اعتماد دارم...
خودت چشم و گوش دلمو باز کن و توبه هام بپذیر به حق امام زمان (عج)
یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله
یا الله یا اله یا الله یا الله یا الله
خدایا ! کمکم کن برای هر کاری خوب ودرست نیت کنم
نیت کارامو خدایا !
خودت خدایش کن و درستشون کن
یا الله یارحمن یا رحیم
یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک
استغفر الله ربی و اتوب الیه
الهی العفو...الهی العفو..الهی العفو...
امام زمانم
می دونم خیلی بد کردم
خیلی بد کردن آقا جانم
معذرت می خوام از این که غیبت هام طولانی می شه
و معذرت می خوام از اینکه دلو و روحم اونقدر آلوده شده اونقدر پر شده
که فرامش کردم یه قولایی رو...فراموش کردم عهدامو ...
اقا جانم از من بگذرید اینبارم بگذرید
و برامون دعا کنید از خدا برامون طلب مغفرت کنید
اللهم عجل لولیک الفرج
شهداء شما برامون دعا کنید...یاد ما باشید
خیلی گرفتاریم...برای رهایی و آزادی ما هم دعا کنید
دعا کنید نیت هامون و نیت کردن هامون درست باشه و خدایی
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
خدایا شکرت... سبحان الله...سبحان الله
لا اله الا الله سبحانک انی کنت من الظالمین
یا فاطمه زهرا (س) ادرکنی
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم