بسم الله الرحمن الرحیم
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم
امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع)
السلام علیک یا صاحب الزمان عج
...صدای اذان از رادیوی ماشین به گوش رسید ، جوانی که در کنارم
نشسته بود ، بلند شد و به طرف راننده رفت و به او
گفت: ((آقای راننده ! می خواهم نماز بخوانم .))
راننده با بی تفاوتی و بی خیالی گفت :
(برو بابا حالا کی نماز می خواند !))
جوان با عصبانیت و ناراحتی گفت :
((به تو می گویم نگهدار !))
راننده گفت :(اینجا که جای نماز خواندن نیست ، وسط بیابان،
بگذار به یک قهوه خانه یا شهری برسیم بعد نگه می داریم ))
جوان بار دیگر گفت :
( می گویم همین جا نگه دار !))
راننده چاره ای جز نگه داشتن نداشت. بالاخره ماشین را کنار جاده نگه داشت ،
جوان پیاده شد و نمازش را با آرامش و طمانینه خواند ،
من هم با تاسی از وی نمازم را خواندم . پس از نماز ،
وقتی در کنار هم نشستیم و ماشین حرکت کرد ، از او پرسیدم :
(( چه چیز باعث شده است نمازتان را اول وقت بخوانید.))
گفت :
(( من با امام زمانم ، حضرت ولی عصر (عج) تعهد داده ام
که نماز را اول وقت بخوانم .)).
تعجب من بیشتر شد ، گفتم : (( چگونه و چطور تعهد دادی ؟))
گفت : (( من در یکی از کشورهای اروپایی برای ادامه تحصیلاتم
درس می خواندم.محل سکونتم در یک بخش کوچک بود .در این بخش
یک اتوبوس بیشتر نبود که مسافران را به شهر می برد و بر می گشت.
برای فارغ التحصیل شدنم باید آخرین امتحانم را می دادم.
پس از سالها رنج و سختی و تحمل غربت ، خلاصه روز موعود فرا رسید.
درسهایم را خوب خوانده بودم ، سوار ماشین اتوبوس شدم و پس از
چند دقیقه ، اتوبوس در حالی که پر از مسافر بود راه افتاد.
من هم کتاب جلویم باز بود و می خواندم.
نیمی از راه را آمده بودیم که یکباره اتوبوس خاموش شد .
راننده پایین رفت مقداری موتور ماشین را نگاه کرد و دستکاری نمود ،
آمد استارت زد ماشین روشن نشد .
این وضعیت طولانی شد.
چیزی دیگر به موقع امتحانم نمانده بود ،
وسیله نقلیه دیگری هم از جاده عبور نمی کرد که با آن بروم.
نمی دانستم چه بکنم !!!!!
در اضطراب و نگرانی و ناامیدی به سر می بردم.
پیوسته قدم می زدم و به ماشین و جاده نگاه می کردم که همه تلاشهای
چند ساله ام از بین می رود.
یکباره جرقه ای در مغزم زد که وقتی ایران بودیم در سختی ها متوسل
به امام زمان (عج) می شدیم و وقتی کارها به بن بست می رسید،
از او کمک و یاری می خواستیم.
به یکباره دلم شکست و اشکم جاری شد.
با خودم گفتم :
(( یا بقیة الله !
اگر امروز کمکم کنی تا به مقصد برسم ، قول می دهم
و متعهد می شوم
که تا آخر عمر نمازم را همیشه اول وقت بخوانم .))
پس از چند دقیقه آقایی از آن دورها آمد و رو کرد به راننده
و با زبان محلی گفت :
(( چه شده ؟؟)))
راننده کفت :( نمی دانم ، هر کار می کنم روشن نمی شود .))
مقداری ماشین را دست کاری کرد و گفت : (( برو استارت بزن !))
چند استارت که زد ، ماشین روشن شد.
همه خوشحال شدند و سوار ماشین گشتند.
در آن حال برق امیدی در دلم زد و امیدوارانه سوار شدم.
همین که اتوبوس می خواست راه بیفتد ، دیدم همان آقا بالا آمد و
مرا با اسم صدا زد و گفت :
( تعهدی که به ما دادی ، یادت نرود ،
نماز اول وقت!!!)))
هم سپاهییا
مطلب زیر از کتاب :
اربعینی در نماز از سید حسین حسینی هست
اين نماز و اين ذکر و ياد
او را از هر فسادي منع مي کند
نماز را بخوان ،ترک هم نکن
هر چي هستي ،هر کجا هستي ،هر طوري هستي
اين يک دانه را ترک نکن ،اين يک دانه را رعايت کن
به اين يک دانه رسيديگي گن و کيفيت بده.
يک مقدار بهترش کن و کيفيتش رو بالا ببر.
خدا مي گويد :
لبيک اي بنده من !!!!خوب آمدي !!!!!!
حالا که به ياد من هستي
من هم در مواطني فراموشت نمي کنم
حالا که تو استغفار مي کني
من هم از تو دست بر نمي دارم./
نماز يعني اينکه :::
انسان از خدا مي خواهد که گناهان گذشته اش را که در اين سودا
عمل کرده و در همه اش ور شکست شده است. به هم بزند
نماز یعنی اینکه
خدايا اين داد و ستد را بهم بزن ،من اشتباه کردم
هم سپاهییا
یادمون باشه همیشه مراقب نمازهامون باشیم
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
اللهم عجل لولیک الفرج
طبق پست قبلی...کلیک کنید
من یادم هم سپاهییا ، شما ها چی؟؟؟؟؟؟؟؟
ان شاالله همه یاد باشن.....
امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء...
اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم
وعده ما رو سجاده هامون
دو رکعت نماز عشق برای ظهور هر چه زودتر مولامون
به امید صبح ظهور مولا